پیچید توی کوچه و تنهایی از اجتماع بی همه کس برگشت
آهسته رفت تا دم در - « اینجاست؟ » یک لحظه مکث کرد سپس برگشت
پس در پی چه بود؟ نمیدانست شاید زنی که منتظرش باشد
در کوچه رفت و برق نزد چشمی از پشت هیچ پنجره، پس برگشت
در آبِ جوی عکس خودش را دید از کی درخت بود؟ به خود لرزید
هر برگ تیغهای شد و خود را زد هر شاخه اش به قصد هرس برگشت
لای دو میله داشت جلو می رفت پرهاش رنده می شد و رد میشد
رد شد... به بالهاش نگاهی کرد تف کرد بر زمین به قفس برگشت