تبليغاتX
چهارچوب -
 
غزل:

 

وسط فرش، ماهی کوچک زیر لب موج را صدا می کرد

رو به رو قاب عکسی از دریا: دختری پا در آب ها می کرد

 

پسر از کنج قایقش برخاست چشم از دورها به دختر دوخت

در دلش مثل این که یک ماهی توی تنگی جنون به پا می کرد

 

توی قایق نشست سرچرخاند پرده ای سرخ روی دریا بود

بدن آفتاب سوخته ای صاف سوی افق شنا می کرد

 

چک چک ِ آب از کناره ی قاب باد برخاست خانه پر شد از آب

ماهی از فرش کنده شد چرخید همه را موج جا به جا می کرد

 

تنگ خالی، جنازه ی ماهی، رو به رو قاب عکسی از دریا:

دختری داشت تار مویش را در کف موج ها رها می کرد

 

 

 

 

نوشته شده توسط امیرحسین نیکزاد در شنبه پنجم بهمن 1387 |