تبليغاتX
چهارچوب
 
غزل:


چرخید زن...   و پوشیه را پس زد   تا توی خانه ی پدرش باشد

تاریخ موی اوست که بیرون ریخت   بهتر که چادری به سرش باشد


□□□


از روزنامه پیرهنی تن کن   پیراهنی برای درآوردن

تا هر ورق که دور می اندازیم   آزادی اولین خبرش باشد


...نه یک خبرنگار نه یک عکاس   مردم چرا به چشم نمی آیند؟

حیف است حرف های مهمم،  کو   جمعیتی که منتظرش باشد؟


ما باز ماندگان بشر هستیم   مطرود، ساکن کره ای تاریک

زندان کوچکی ست که شک داری   دنیا هنوز پشت درش باشد


□□□


چرخید زن:   چه پنجره ی خوبی ست   رو به گذشته ی پدرم باز است

این جا چقدر حادثه می بینی   بی آن که ترسی از خطرش باشد



نوشته شده توسط امیرحسین نیکزاد در یکشنبه دهم آبان 1388 |