تبليغاتX
چهارچوب
 
غزل:

 

 

 پیچید توی کوچه و تنهایی  از اجتماع بی همه کس برگشت

آهسته رفت تا دم در - « اینجاست؟ »  یک لحظه مکث کرد سپس برگشت

 

پس در پی چه بود؟  نمی­دانست شاید زنی که منتظرش باشد

در کوچه رفت و برق نزد چشمی از پشت هیچ پنجره
، پس برگشت

 

در آبِ جوی عکس خودش را دید از کی درخت بود؟ به خود لرزید

هر برگ تیغه­ای شد و خود را زد هر شاخه اش به قصد هرس برگشت

 

لای دو میله داشت جلو می رفت پرهاش رنده می شد و رد می­شد

رد شد... به بال­هاش نگاهی کرد تف کرد بر زمین به قفس برگشت

 

 

نوشته شده توسط امیرحسین نیکزاد در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 |