غزل:
نشسته سایه ای کنار سایه ای
گدای دل شکسته ای کنار پله های خانه ای
کلاغ خسته ای به روی شاخه ای
نشسته است سایه ای کنار سایه ها
یکی دو خانه این طرف
یکی دو خانه آن طرف
...و جوی تیره ای میان شان رها
شبیه خط کشی ست بند بند خشک جوی
که از وسط دو نیم کرده است کوچه را
نگاهی از دریچه ای به سوی او
به روی سنگ چین جوی کودکی گذاشت پا
یکی دو گام زد، زمین که خورد ایستاد
دوید از ابتدای کوچه سوی انتها
نشسته است سایه ای کنار سایه ای
دری برابر دری
...و من در انزوا...