تقدیم به س.ر و ا.ا
"محله ی قدیم"
اصل و مبتدا تویی هم از بدل که بگذریم
یک جواب، از هزار راه حل که بگذریم
حرف ما تویی هماره از مثل که بگذریم
از زبان شعر و شیوه ی غزل که بگذریم
دل معطل دلیل نیست، این نشانه بس
از تمام آیه های مستدل که بگذریم
بی جهت درین مسیر بسته دور خود مگرد
لحظه ای به خود بیا نرفته بلکه بگذریم
غربت است و غربت است و غربت است، هر چه هست
از ازل که آمدیم و از اجل که بگذریم
تا محله ی قدیممان دو طعنه فاصله است
از نگاه مردمان بی محل که بگذریم
به قیصر بزرگ
به قیصر جاویدان:
خزان ماند و تقویم پایان گرفت
که سرما امان از زمستان گرفت
چه گفتند در گوش هم ابرها ؟
که باران... که باران... که باران گرفت
...
چه اسفند ها دود کردیم ...آه! ۱
چه اردیبهشتی در آبان گرفت
۱-
چه اسفندها...آه!
چه اسفند ها دود کردیم!
برای تو ای روز اردیبهشتی
که گفتند این روزها می رسی
از همین راه!
قیصر امین پور
مجال سخن گفتنی نیست
تنها فریادی از گلوی هزاران:
خسته ام از شکست ها خسته ام از نبرد ها
پاک نمی کند کسی روی مرا ز گرد ها؟
در همه خاندان من آنچه به ارث می رسد
سینه به سینه سوزهاست پشت به پشت درد ها
باز چه لکه ای ست بر غیرتمان که اینچنین
بی سخن از کنار هم می گذرند مردها
تا که میان کوچه ها بانگ دوباره سر دهم
کاش روانه می شدم از پی دوره گرد ها