تبليغاتX
چهارچوب
 

 

از بس فقط به سینه زدم سنگ عشق را

از یاد برد آینه­ام رنگ عشق را

 

در گیر و دار وصل و جدایی معلقم

از هر طرف رها کنی آونگ عشق را

 

لیلا حریف این دل سهراب­وار نیست

گردآفرید من! تو بزن زنگ عشق را

 

می دانم این شراب بهانه ست دم نزن

زهرم نکن چشیدن نیرنگ عشق را

 

حتا اگر به قیمت خون است می­خورم

نیرنگ با سکوت هم­آهنگ عشق را

 

فرصت نمانده­است هم­آورد من! بیا

آغاز کن به لب گزه­ای جنگ عشق را

 

 

نوشته شده توسط امیرحسین نیکزاد در جمعه پانزدهم دی 1385